برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
ارسطو: به همان جا که از اول بود!
اسکندر: به چه بدانیم که از اول بود؟
ارسطو: به این که هر چه بیشتر می دانیم پیش می رویم!
مدت ها قبل وقتی به این چند جمله رسیدم چند ماه متوقف و متحیر بودم هنوزم اون چند ماه تمام نشده!
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
هیچ تفاوت با مسابقه شعر یادت نره و ترانه های درخواستی و آکادمی گوگوش نداره.
وقتی بودجه بیت المال و بودجه سلطنتی بریتانیا را همسان می کنیم... قرآن در نزد ما شعره و پیامبر شاعر،
خب خدا هم تعهدی نداده که شعر و شاعری تاثیر عمیق وجودی داشته باشه،
به قول شیخ:
خالی بودین خودتون و مردم را به زحمت نندازین که از خالی بند کسی چیزی نمی خره!
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
چشمان تو آغاز هر انقلاب درونی است،
چشمانت چون رویایی است که پایانی برایش نیست،
هر دم مرا می بینی تا فعل خواستن را بیشتر صرف کنم،
آه از چشمانت که دامی است که رهایی از آن نیست،
به سان طوفانی است که مرا می شکند و ویران می کند تا از نو خودی بدون من بنا کنم،
به چشمانت هر روز بیش از پیش محتاجم...
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
و آدم بی نیاز هم احساس ثروتمندی میکنه
اما:
اولی مفهوم بی نیازی را میفهمه
دومی خود مصداق ثروت است!
به قول شاعر:
من از بی نیازی به ثروت رسیدم
که از بی نیازان غنی تر ندیدم
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
و ان تجعلک احب الی مما سواک،
می خواهم تو را از همه دوست تر بدارم،
من نه،
که خلاف ادب است که بگویم من تو را عاشقم،
که تو عاشق من هستی،
مهربان محبوب،
کاری کن که اندکی همچو عشق تو به من،
به تو مبتلا شوم،
به خودت سوگند،
آرزوی من تویی،
می خوام دوست داشتنی ترین نزد من باشی،
تو را دوست دارم،
مرا دائم الاشتیاقت گردان و بیمار عشق،
خوب من،
من به تو می اندیشم.
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
مادر ما این شب ها نشسته می خوابد...
بانوی بی نشان... مادر درمان همه دردها و مشکل ها...
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
+ هر کسی از ظن خود شد یار من. گاه در یک عبارت نه یک حقیقت که چندین حقیقت نهفته است...
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
مثل یک زندانی
در سلول انفرادی
که بوی باران شنیده است
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
عمری ست دورم ز تو، چاره ی قعر چاه کن
گر تا به حال ندیدی، این بار نظر به آه کن
گر چه قریبی ولی، غریب را به راه کن
محبوب من، شکایتی از دل خود به تو نیست،
فقط به یک اشتباه، یک اشتباه از جانب تو محتاجم،
احتاج حبک و العشق،
و چون دانم آه از اسما توست،
با آه دلخوشم.
+ شعر از خودم
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار